شــــــــــــــــــیما

زندگی با شیما زیباست

بخش آموزش


پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.بعد از لحظه ای دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند، او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.او لبخندی زد و گفت، وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟


گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 22:52  توسط H.N  | 

تنهام











+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 20:58  توسط H.N  | 

کلیپ ترکی منصور

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 15:18  توسط H.N  | 

زن


زن مسلمان پلیس در آمریکا






زن مسلمان وزنه بردار در آمریکا






+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 21:2  توسط H.N  | 

به تو وابسته شدم

 

 

 

من از اين فاصله ها بيزارم                 من تو و عشق تو رو كم دارم

 

من دلم ميخواد كنارم باشي                  ميتوني هميشه يارم باشي

 

 

ميتوني فاصله رو برداري                    يا منو تو حسرتت ميزاري

 

تو كه هم صحبت  شبهامي              آخرين دلخوشيه دنيامي

 

 

به تو وابسته شدم اين روزا               تو رو هر شب ميبينم تو رويا

 

بگو دركم ميكني ميفهمي                    يا كه بي تفوتي بي رحمي

 

 

به تو وابسته شدم اين روزا                تو رو هر شب ميبينم تو رويا

 

ميدوني چقدر برات دلتنگم                 من با احساس خودم ميجنگم

 

 

 

شهری از علی احمدی دوست عزیزمون

 

 

http://www.aliahmadia2.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 8:27  توسط H.N  | 

شعر کارت عروسی

 

 

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست


با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

 



ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است


لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

 



بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ


معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

 



تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه


با غذا و میوه ی آن جشن، افطاری کنید

 



البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها


پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

 



میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است


 

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

 



گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی


دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

 


 

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان


پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید


 

 


هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر


 

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

 

 


در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب


کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید


گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید

 



ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک


دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید


لامبادا، تانگو و بابا کرم یا هرچه هست


از هنرهاتان تماماً پرده برداری کنید

 


 


البته هر چیز دارد مرزی و اندازه ای


پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید


حرکت موزون اگر درکرد از خود، دیگری

با شاباش و دست و سوت از او طرفداری کنید

 



کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟!


با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید


در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور


بی ادا و منت و هر گونه اطواری کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 21:54  توسط H.N  | 

دختر پسر کارتونی

 

 

 




بقیه در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 23:36  توسط H.N  | 

بوسه

 
 
 
 
بوسه یعنی مست ازمشروب عشق

بوسه یعنی آتش گرمای عشق
 
بوسه یعنی لذت ازدلدادگی*لذت ازشب*لذت ازدیوانگی
 
بوسه یعنی حس خوب*طعم عشق*طعم شیرین به رنگ سادگی

بوسه یعنی آغاز برای ما شدن
 
لحظه ای بادلبر تنهاشدن
 
بوسه آتش میزند در جسم وجان
 
بوسه یعنی عشق من بامن بمان
 
 
 
 
 
می بوسمت سه تایی .من و غم وتنهایی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 1:4  توسط H.N  | 

زیبا ترین حرف های عاشقانه

 

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي

 

 

امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم‌

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:48  توسط H.N  | 

اختصاصی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:56  توسط H.N 

داستان های عاشقانه

 

 

رد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم

راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.  در

این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند ودیگری

درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با

ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او

 بشنود و خود شرفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و

ارزش آن در لحظاتی تجلیمی یابد که نفس آدمی را می برد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 16:18  توسط H.N  | 

مجنون

 
 
 
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

***

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام الستش کرده بود

***

گفت یارب از چه خارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای

***

خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

***

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

***

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

***

سالها با جور لیلایت ساختی
من کنارت بودم و نشناختی...


+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 0:1  توسط H.N  | 

ارزش گریه

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
 
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
 
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
 
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه
 
بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
 
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به
 
خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:43  توسط H.N  | 

دلیل عشق

 

 

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست

داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟

 پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم

دوستت دارم

دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی

چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!

 پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که

دوستت دارم

 دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم .

 شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح

 می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!

 پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی

چون صدای تو گیراست

چون جذاب و دوست داشتنی هستی

چون باملاحظه و بافکر هستی

چون به من توجه و محبت می کنی

تو را به خاطر لبخندت دوست دارم

به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم

 دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد

 چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت

 پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت

 نامه بدین شرح بود :

عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر

 حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم

دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون

 قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم

تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون

 می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس

دوستت ندارم

اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ

 دلیلی برای دوست داشتنت ندارم

 آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟

نه

و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:40  توسط H.N  | 

سنگ قبر

 

بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید پاک و بی گناه بود

چشمان او دائما از اشک شسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت

عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر را

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید روزها

در انتظار عشقش نشسته بود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:57  توسط H.N  |